پنجشنبه نهم اسفند ۱۴۰۳ - 0:48 - سما -
می دونی الان کجا هستم
الان همون جایی هستم که تا دیر وقت باهات حرف می زدم
عشق تو وجودم ریشه کرد
بی توجهی ها را ندیدم
اینجا همون جایی که من با گوش هام عاشقت شدم
عیب هات را ندیدم
نفسم بند دلت بود
تو حتی به من زنگ نمی زدی
همیشه من بسته می خریدم ساعت ها باهات حرف می زدم
الان همون جام اشکام مثل ابر بهار میریزه
با ی بچه چهار ساله
ی بچه شش ماهه
از خدا می خوام ازت جدا بشم
بارها به من گفتی برو خونه بابات
می خوام برگردم
دیگه نمی خوام گول حرف های دلداری خودم را بخورم
گول تلقین های تو
که من مشکل دارم
اره من مشکل دارم که این مدت موندم