امروز مادر شوهرم از سفر مشهد اومدن
برادر شوهرم قرار بود بیاد دنبالشون
من و شوهرم رفتیم آتشنشانی کارشناس را آوردیم
نگاه کرد
گفت علت از فریزر بوده سیم کشیش اتصال کرده
کارشناس را بردیم
شوهرم رفت من رفتم خونه
رفتم آشپزخانه را تمیز کنم
یهو دیدم شوهرم زنگ زد
گفت بزار خواهرام تمیز کنن
گفتم شما زنگ زدید
حوصله ندارم بقیه اش را بنویسم
فقط بگم خیلی نامردن
بین من و شوهرم را میریزن بهم
برادر شوهرم انگار طلبکار بود یک کلمه با من حرف نزد
حتی دلداریم بده