دوشنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۲ - 22:53 - سما -
عید قربون ما رفتیم خونه مادر شوهرم
شب که ما رسیدیم هیچکس از جاش بلند نشد شوهرم گفت
داخل مهمون خونه نخوابیم مادرم سم ریخته زیر فرش ها بچه مریض میشه
اتاق خواهرشوهرم به طرز عجیبی مرتب شده بود
دستشویی را لوله کشی کرده بودند
روشویی نصب کرده بودند
باورنکردنی بود
روز عید من تا ظهر موندم
ظهر رفتم خونه بابا بزرگم کنار مادرم
روز بعد مامانم اینها که رفتن من می خواستم برگردم خونشون
دیدم خواهرشوهرم هی زنگ میزنه کجایی
کی میایی
شوهرم زنگ زد گفت دعوتیم خونه برادرش
مستقیم برو اونجا
من رفتم خونه مادر شوهرم توالت دخترم بیارم
دوباره خواهرش زنگ زد کجایی
گفتم در خونتون
یک دفعه دیدم با زیر پوش و زیر شلواری دوید گفت من میام
گفتم توالت را بیارم
داد زد گفت بیارنش
برام جالب بود
گفت چیزی شده
گفت نه
خونه جاری هم نمی دونم چطورش بود
اصلا حالش خوب نبود
پسرش با خواهرشوهرم دعواش شد
اینقدر دعوا کردن
بعد هم گیر داد به اسم بچه خواهر من
اعصابم کلا ریخت بهم
گفتن می روند کاه ها را گونی کنن بیارن
ساعت دوازده شب پیداش شد آقا اومد بعدش برادرش اومد
ما غذا خورده بودیم دوباره سفره پهن کردیم
معلوم شد غذا خوردن
تا رسیدیم خونه همش دعوا کردم اعصابم ریخته بود بهم
تا اینکه دیروز لو داد اصلا کاری نبوده
خواستگاری خواهرشون بوده
از ما مخفی کرده بودن نامردها
دارم منفجر میشم
ی خانواده دروغگو
چقدر نقشه کشیدن