خدای مهربونم کمکش کن تصمیمش واقعی و ابدی باشه
خدای مهربونم کمکش کن تصمیمش واقعی و ابدی باشه
الان چند روزه باهاش حرف نمیزنم
برای 27هم نوبت مشاوره گرفتم
دخترم خیلی وابسته هست
باهاش تا بعد زایمانم حرف نمیزنم
جمعه کلی دعوا کردیم
زنگ زد به مامانم
طفلکی مامانم
نمی خوام دیگه گولش را بخورم
نمیگم آدم بدیه
اما نمی خوام دیگه اینجوری زندگی کنم
شوهری که تکیه گاه آدم نیست
همه را بهت ترجیح میده
هیچ وقت هیچی برات نمیخره
دیر وقت میاد خونه
ی روز تعطیل نمیاد خونه
درحالی که کار نداره
بدرد من نمی خوره
می دونی الان کجا هستم
الان همون جایی هستم که تا دیر وقت باهات حرف می زدم
عشق تو وجودم ریشه کرد
بی توجهی ها را ندیدم
اینجا همون جایی که من با گوش هام عاشقت شدم
عیب هات را ندیدم
نفسم بند دلت بود
تو حتی به من زنگ نمی زدی
همیشه من بسته می خریدم ساعت ها باهات حرف می زدم
الان همون جام اشکام مثل ابر بهار میریزه
با ی بچه چهار ساله
ی بچه شش ماهه
از خدا می خوام ازت جدا بشم
بارها به من گفتی برو خونه بابات
می خوام برگردم
دیگه نمی خوام گول حرف های دلداری خودم را بخورم
گول تلقین های تو
که من مشکل دارم
اره من مشکل دارم که این مدت موندم
امروز کلی استرس بهم وارد شد
برق مغازه ها قطع شده بود
بابا کلی غصه خورد
گفت الان میان جریمه می کنند
رفت
اینقدر من غصه خوردم
نمی دونم چرا من موقعی ناراحتم
نمی تونم جلوی خودم بگیرم
بچه ام را دعوا می کنم