گذشته منا رها نمیکنه
می دونم بالاخره جدامیشم
یکسال یا دوسال بالاخره جدا میشم
وقتی یادم میاد اون بعد از تولد دخترم با من چکار کرد
اشکام میریزه
قلبم درد می گیره
واقعا زندگی برای من سخته
اون حتی یکبار هم من را حمایت نکرد
فکر کن من را برد بازار برای دخترم النگو خرید اما من هیچی
منی که ی حلقه برای من نخرید
چقدر خرد شدم
یادم میاد سر حموم کردن بچه ام داخل حموم چه بلایی سر من آورد
توی کوچه موقعی لرز کرده بودم دندونام بهم می خورد
.....
هیچ وقت پشت من نبود
جلوی خواهراش چه فحش های به من داد
اصلا یادم نمیره
می دونی چرا
چون عاشقش بودم
نابودم کرد
نمی خوام دیگه ادامه بدم
همین چند وقت پیش یادته به من گفت نمی خواسته منا
اشتباه کرده
واقعا ادامه زندگی برام سخت شده
الان داره می بینه من دارم گریه می کنم اما عین خیالش نیست
واقعا چرا باید ادامه داد این زندگی را
بهتره تموم بشه